قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1244

تاريخ الفي ( فارسى )

اثر وهم و ترس بر ناصيهء اهل خراسان مشاهده نمود ايشان را استمالت و دلدارى نموده گفت : مردانه باشيد كه امام مرا به نصرت در اين معركه وعده فرموده . « 1 » و در غرّهء ذيحجّه ، سنهء مذكوره جنگ كردند . آخر الامر لشكر جرجان به هزيمت رفتند و بنانه در معركه به قتل رسيد و دو هزار كس از مشاهير [ 163 ب ] اهل شام در آن جنگ به صحراى عدم رفتند . قحطبه سر بنانه را پيش ابو مسلم فرستاد و غنايم بىنهايت در آن واقعه به دست قحطبه و مردم او افتاد . و [ او ] در بيرون شهر فرود آمد . مردم آن شهر خواستند كه شبيخون بر وى آورده دستبردى نمايد . قحطبه از مكر ايشان اطّلاع يافته فرمود تا تمامى مردم را از شهر بيرون آورده به تيغ بىدريغ گذرانيدند . و در روضة الصفا آورده كه هزار كس از آن مردم را بكشت . بعد از آن پسر خود را به جانب رى فرستاد « 2 » و جماعتى از اهل شام كه در رى متحصّن شده بودند چون خبر توجّه حسن بن قحطبه را شنيدند شهر را گذاشته بگريختند . امّا چون خبر فتح جرجان به يزيد بن هبيرة رسيد به عامر بن صباره و داود ، پسر خود ، كه در آن زمان در كرمان مىبودند ، نوشت كه : « بايد كه سپاه به هم رسانيده متوجّه دفع قحطبه شويد » پس ابن صباره و داود با صد هزار كس ، كه آن لشكر را از كمال آراستگى و استعداد عسكر العساكر مىخواندند ، از كرمان متوجّه عراق شدند و در نواحى اصفهان هر دو لشكر به هم رسيده حربى صعب در ميانهء ايشان روى نمود . آخر الامر داود تاب مقاومت نياورده بگريخت و عامر بن صباره هرچند مردم را نگاه داشت قبول نكردند . عامر با جماعتى از خواص خود چندان قتال نمود كه كشته شد ، و غنايم بسيار به دست قحطبه و خراسانيان افتاد ، و قحطبه سر ابن ضباره را با تحف بسيار به ابو مسلم فرستاد . پس قحطبه روزى در اصفهان توقّف نموده از آن‌جا متوجّه نهاوند ، كه حسن بن قحطبه به محاصرهء آن مشغول بود ، گرديد و آن قلعه را نيز به اندك فرصت مسخّر گردانيد « 3 » خلقى بسيار را در آن‌جا به عالم آخرت فرستاد و از آنجا خود روى به عراق عرب آورده و ابو عون « 4 » را با

--> ( 1 ) . قحطبه در اين محلّ براى تحريك و تشويق ايرانيان سپاه خود خطبه‌اى خواند متضمّن تجليل از ايرانيان و تحقير و اهانت نسبت به اعراب ؛ - الكامل ، ج 8 ، ص 250 ؛ تاريخ ايران از اسلام تا سلاجقه ( كيمبريج ) ، ج 5 ، ص 51 . ( 2 ) . حسن به دستور پدر براى تعقيب نصر سيّار ابتدا به قومس آمد ، چون نصر قومس را سوى رى ترك كرده بود حسن به تعجيل به سوى رى رفت . نصر در اين محل مريض شد و در سن هشتاد و پنج سالگى ، به تاريخ ربيع الاوّل سال صد و سى و يك هجرى در ساوه درگذشت . ( 3 ) . شهرى كه يك قرن پيش تسخير آن براى اعراب « فتح الفتوح » محسوب شد ، اكنون استرداد آن يك فتح الفتوح ديگر شد ؛ ولى اين بار به زبان اعراب ؛ - پيشين ، ص 52 ؛ تاريخ مردم ايران ، ص 46 . آغاز محاصره از ماه شعبان يا شوال بود . ( 4 ) . ابو عون كنيهء عبد الملك بن يزيد خراسانى است كه قحطبه او را به دستور ابو مسلم به اين ناحيه فرستاد .